اهمیت مدیریت سرمایه در معامله گری
کلمات کلیدی: مدیریت سرمایه، ریسک، بازده، نسبت افت سرمایه، حجم معاملات
- مقدمه :
به منظور سرمایهگذاری آگاهانه، باید پیش از ورود به بازارهای مالی آموزش دیده و ارکان اصلی فرآیند معاملهگری یعنی تحلیل، روانشناسی و مدیریت سرمایه را به خوبی فرا گرفت. یادگیری این مفاهیم، از طریق آموزشهای تئوری و تجربه معاملهگری در بازارهای مالی، حاصل میشود. در این میان، بخش مدیریت سرمایه از اهمیت ویژهای برخوردار است زیرا، مستقیماً با بقای فرد در بازار مرتبط بوده و به گونهای میتوان آن را ضامن حفظ و رشد سرمایه معاملهگران دانست. برای پیاده سازی قوانین مدیریت سرمایه در بازارهای مالی، عملکرد سیستماتیک و تفکر منطقی فرد الزامی است. قطعاً معاملهگری که این مفهوم را به خوبی درک نموده و اجرایی کند، از آرامش روحی بیشتری حین داد و ستد برخوردار است زیرا، با درنظر گرفتن تمام ریسکهای ممکن اقدام به سرمایهگذاری مینماید و همین موضوع یکی از سنگ بناهای اصلی موفقیت در بازارهای مالی است.
- مدیریت سرمایه چیست؟
اگر بخواهیم یک تعریف جامع و کلی ارائه کنیم، دانش و مهارت سرمایهگذاری با ریسک حداقل در راستای کسب بازدهی حداکثر را مدیریت سرمایه مینامند. هدف اصلی مدیریت سرمایه در وهله اول، کنترل ریسک و حفظ دارایی است. از این جهت در برخی از منابع آموزشی، مدیریت سرمایه به همان مدیریت ریسک نیز تعبیر میشود. به بیان سادهتر، مفهوم مدیریت سرمایه این است که برای بدست آوردن بازدهی مورد انتظار خود باید مقدار ریسک مشخصی متحمل شوید. طبق اصول حرفهای معاملهگری و به منظور جلوگیری از وقوع ضررهای سنگین و غیر قابل تحمل، باید پیش از ورود به موقعیت معاملاتی، مقادیر این بازده و ریسک معلوم و به گونهای متعادل شده باشند که در مقابل انتظار برای کسب سودی معقول، ضرر کمی پیش روی شما باشد.
اعمال صحیح قوانین مدیریت ریسک در فرآیند معاملات، میتواند در راستای کاهش ضرر و زیان تأثیر به سزایی داشته باشد. ترکیب یک استراتژی معاملاتی کارا و مدیریت سرمایه، ضمن پیشگیری از وقوع ضررهای سنگین و غیر منتظره، به مرور زمان منجر به رشد سرمایه شما خواهد شد. اعمال مدیریت ریسک در معاملات سهام و سایر ابزارهای مالی، تابع قوانین واحد و مشخصی نیست و از یک فرد تا دیگری متفاوت است. در واقع جزئیات و نحوه اعمال مدیریت سرمایه، تا حد زیادی به دیدگاه سرمایهگذاری، اهداف مالی، طرز تفکر و روحیات شخص بستگی دارد. بر اساس چنین معیارهایی، رویکرد سرمایهگذاران در قبال ریسک را تشخیص داده و آنها را در دو دسته کلی ریسکگریز و ریسکپذیر تقسیم میکنند.
در نتیجه معاملهگران باید از قواعد مدیریت ریسکی استفاده کنند که متناسب با شخصیت سرمایهگذاری آنها باشد و در این زمینه نمیتوان برای همگان نسخهای واحد تجویز نمود. بطور مثال، میزان پذیرش ریسک معاملهگران کوتاه مدتی در هر موقعیت معاملاتی نسبت به افرادی که دیدگاه بلند مدت دارند، کاملاً متفاوت است.
بسیاری از افراد، با رویای یک شبه ثروتمند شدن وارد بازارهای مالی شده و انتظار دارند ظرف مدت کوتاهی، سرمایه خود را چند برابر کنند! چنین سرمایهگذارانی را حتی نمیتوان شدیداً ریسک پذیر نامید زیرا، مفهوم ریسک اصلاً برای آنها تعریف نشده است و در محاسبات ذهنی خود صرفاً به سود میاندیشند. چنین شخصی حتی ممکن است مدتی معاملات سوددهی را نیز تجربه کند اما، در نهایت به دلیل عدم رعایت مدیریت سرمایه و پذیرش بدون محدودیت ریسک، سرمایه خود را به نابودی میکشاند. به راستی میتوان ادعا نمود؛ یکی از اصلی ترین وجوه تمایز معاملهگران موفق با سایرین، رعایت اصول مدیریت سرمایه است.
امروزه برای مدیریت ریسک روشهای مختلفی وجود دارد. اما همگی این روشها مبتنی بر ارزیابی ریسک موقعیتهای معاملاتی بصورت انفرادی و در نهایت تعیین چهارچوبهای مشخص برای محدوده ریسک پذیری معاملهگران میباشند.
- ارکان اصلی مدیریت سرمایه در بازارهای مالی :
هرچند برای مدیریت سرمایه روش و فرمول مشخصی وجود ندارد اما برای تدوین قوانین مدیریت ریسک و ارزیابی دقیق موقعیتهای معاملاتی در بازار، شاخصهای مرسومی وجود دارند که مهمترین آنها عبارتند از:
- ریسک
- بازده
- نسبت بازده به ریسک
- حجم معاملات
- نسبت افت سرمایه
به منظور انجام معاملاتی اصولی و موفقیت آمیز، موارد اول تا چهارم را باید برای هر موقعیت معاملاتی و الزاماً پیش از ورود، بررسی نموده و در مورد آنها تصمیمگیری کنیم. در واقع پس از مشخص نمودن این موارد مشاهده میکنیم که نقاط خروج و حداکثر سود و زیان مورد انتظار از موقعیت معاملاتی مذکور، با دقت معین میشوند. به وضوح میبینیم که مدیریت سرمایه در راستای موفقیت هر استراتژی معاملاتی نقش کاملاً حیاتی ایفا مینماید که چشم پوشی از آن نتیجهای جز شکست در پی نخواهد داشت. حال پس از شرح مفهوم و اهمیت مدیریت سرمایه در بازارهای مالی و ذکر ارکان اصلی آن به بیان برخی از قواعد مرسوم و توصیههای رایج در این زمینه میپردازیم؛ و سپس به تفصیل در مورد پنج شاخص فوق سخن خواهیم گفت.
- پیش از ورود به معامله، باید ریسک و بازده مورد انتظار از آن را تعیین کنید.
- محاسبات مقادیر ریسک و بازده، تابع مستقیمی از نقاط خروج احتمالی و حجم معاملات میباشد.
- طبق اصول سرمایهگذاری و توصیه بزرگان بازار، حداکثر مقدار ریسک در هر موقعیت معاملاتی، نباید از ۳ درصد بیشتر شود. (برای معامله گران ریسک پذیر تا حداکثر 5 درصد.)
- حداقل مقدار مجاز نسبت بازده به ریسک، برابر ۱ میباشد و در غیر این صورت، ورود به معامله خطای بزرگی است.
- در صورت نیاز به داشتن چندین موقعیت معاملاتی باز به صورت همزمان، باید حداکثر ریسک قابل تحمل را بین این معاملات تقسیم نمود.
- زمانی که به بازدهی نجومی معاملات اعتباری و اهرمی میاندیشید، ریسک سنگین و چند برابری آنها را نیز مد نظر داشته باشید!
- آستانه تحمل افت سرمایه حساب معاملاتی خود را به طور دقیق مشخص نموده و زمانی که به دلیل چندین معامله زیانده، میزان افت سرمایه شما به محدوده خطر رسید، بدون تعلل فرآیند معاملات خود را برای مدتی متوقف کنید.
1.3 ریسک، بازده و رابطه بین این دو :
بر اساس یک اصطلاح رایج در تجارت، قدرت ریسک پذیری بالاتر، بازدهی احتمالی بیشتری در پی خواهد داشت. در واقع میزان بازده، کاملاً با مقدار ریسک مرتبط است؛ اما این بدان معنی نیست که صرف کسب بازده بالاتر، ریسکهای نجومی تقبل کنید!
زمانی که شما در داراییهایی با درآمد ثابت سرمایهگذاری کنید، تقریباً هیچگونه ریسکی شامل حال شما نخواهد شد. پر واضح است که در چنین شرایطی بازدهی محدودی نیز نصیب شما میشود. به همین دلیل افراد ریسک گریز اغلب به دنبال سپردههای بانکی هستند تا ضمن کسب بازده حداقلی، اصل سرمایه آنها نیز در معرض خطر نباشد. در این نوع اوراق بهادار، معمولاً اصل و سود سرمایه توسط دولت، بانک مرکزی یا یک نهاد رسمی مالی، تضمین میشود. در بسیاری از کشورها درصد سود بدون ریسک، به اندازه نرخ تورم یا کمی بیشتر است تا حداقل سرمایهگذاران قادر به حفظ ارزش پول خود باشند. اما در طرف مقابل، سرمایهگذاران ریسک پذیر به دنبال تضمین خاصی نبوده و ضمن مدیریت دارایی، خواهان بازدهی بیشتری هستند؛ به طور کلی قانون همیشگی سرمایهگذاری این است؛ تقبل ریسک بیشتر، در ازای احتمال کسب بازدهی بالاتر.
1.1.3 نسبت بازده به ریسک (Reward To Risk) :
یکی از شاخصهای مهم و کاربردی در مدیریت سرمایه، نسبت بازده به ریسک میباشد.این نسبت، حاصل تقسیم بازده مورد انتظار به ریسک احتمالی هر موقعیت معاملاتی است. فعالان بازارهای مالی باید پیش از ورود به سرمایهگذاری در هر نوع دارایی، این نسبت را محاسبه نموده و آن را ارزیابی کنند. مقدار این شاخص، بیانگر میزان ارزشمندی سرمایهگذاری شما است. در واقع نسبت بازده به ریسک نشان میدهد که به ازای در معرض خطر قرار دادن بخشی از سرمایه خود، چند برابر بازده احتمالی کسب خواهید نمود. فرمول محاسبه نسبت بازده به ریسک عبارت است از :

2.1.3 حداقل مقدار نسبت بازده به ریسک :
بر مبنای اصول سرمایهگذاری منطقی، حداقل مقدار مجاز برای این نسبت، عدد ۱ میباشد. بدین معنی که توان ریسکپذیری شما در یک موقعیت معاملاتی، باید حداکثر به اندازه بازده مورد انتظار باشد و مقادیر کمتر از ۱ برای این نسبت، اصلاً قابل پذیرش نیست.
اصولاً ورود به معاملاتی با نسبت زیر یک صحیح نمیباشد زیرا، نسبت به بازده احتمالی ریسک بیشتری را متقبل شدهاید و چنین رویکردی در بلند مدت، قطعاً به زیان شما خواهد بود. یکی از اصلی ترین کاربردهای نسبت بازده به ریسک، ایجاد محدودیت برای سرمایهگذاران هیجانی با ریسک غیرمنطقی است، تا مجبور باشند قبل از ورود به معامله، میان ریسک و بازده خود تناسب معقولی برقرار کنند، زیرا رؤیای بدست آوردن سودهای نجومی، منجر به پذیرش ریسکهای سنگین و نابود کنندهای خواهد شد.
3.1.3 نسبت بازده به ریسک بهینه :
برخی از مربیان معاملهگری و بزرگان بازار، بازده ۲ تا ۳ برابری نسبت به ریسک را، مقدار مناسبی در نظر میگیرند. طبق این نظریه، اگر ریسک شما در یک موقعیت معاملاتی ۱۰ درصد است، باید انتظار بازدهی ۲۰ تا ۳۰ درصدی داشته باشید. چنین رویکردی برای رشد سرمایه در بلند مدت مناسب است اما، لزوماً صحیح نیست؛ زیرا تعیین بازده مورد انتظار چند برابری نسبت به ریسک احتمالی، مستلزم شناسایی سود نقدی حداکثری در گزارشات مالی شرکت و در نظر گرفتن اهداف نموداری خوشبینانه میباشد که ممکن است به واقعیت تبدیل نشوند.گاهاً به واسطه داشتن چنین تفکراتی، سودهای معقول و در دسترس نیز به خاطر لجاجت و تعصب نسبت به بازدهی آتی سهم، از دست خواهند رفت. به عبارت دیگر، در صورتی که فرد از تجربه و مهارت کافی در معاملهگری برخوردار نباشد، نسبت بازده به ریسک چند برابری، سبب کاهش تعداد معاملات سودده و بروز تفاوت آشکار میان بازده واقعی و مورد انتظار، خواهد شد.
بهتر است در ابتدای شروع به فعالیت در بازارهای مالی، حداقل عدد ۳ را برای این نسبت در نظر بگیرید. سپس در صورت رشد سرمایه و انجام معاملات موفقیت آمیز در میان مدت، با توجه به استراتژی و شخصیت معاملاتی خود، این نسبت را کاهش داده و به سطح بهینه برسانید. توجه داشته باشید که بالا بودن نسبت بازده به ریسک، به هیچ عنوان ضامن سوددهی شما نخواهد بود و در صورت داشتن استراتژی معاملاتی مناسب و مدیریت سرمایه منطقی، حتی با نسبت ۱ هم میتوانید معاملات پرسودی را تجربه کنید!
2.3 حجم معاملات :
حجم معامله عبارت است از تعداد واحدهایی از یک دارایی که با پرداخت معادل قیمتی، میتوانیم مالکیت آن را بدست آوریم. واحد شمارش دارایی در انواع بازارهای سرمایه گذاری متفاوت است. برای مثال؛ شمشهای طلا را بر اساس گرم، ارزها را بر اساس اسکناس با عدد مشخص و سهام شرکتها را بر اساس برگه سهم معامله میکنند. به بیان سادهتر حجم معاملات در بازار مالی، از تقسیم مقدار سرمایه بر قیمت هر واحد دارایی، محاسبه میشود. مثلاً اگر شما ۱۰۰ میلیون تومان سرمایه در اختیار داشته و قیمت هر برگه سهم شرکت ملی صنایع مس ایران معادل ۲۰0۰ تومان باشد، حداکثر میتوانید ۵۰ هزار برگه سهم از این شرکت را خریداری کنید.
از بررسی محاسبات فوق، در نگاه اول اینگونه استنباط میشود که با مفهوم بسیار سادهای مواجه هستیم و به راحتی هر کس میتواند پیش از ورود به معامله، عدد نهایی حجم را محاسبه نموده و سپس اقدام به خرید سهام نماید! اما منظور از تعیین حجم معاملات، گزینش حجم بهینه متناسب با ریسک احتمالی موقعیت معاملاتی است که در ادامه به نحوه انجام محاسبات آن میپردازیم.
علت اصلی اهمیت تعیین حجم معاملات در بازارهای مالی، توجه به ریسک معامله و رعایت مدیریت سرمایه است. زیرا ریسک ناشی از یک موقعیت معاملاتی، کاملاً با حجم سرمایه گذاری مرتبط است.
1.2.3 حجم بالاتر، سود بیشتر!؟
زمانی که با حجم بالایی وارد معامله شویم، ریسک بالاتر و بالطبع بازدهی بیشتری نیز در انتظارمان خواهد بود؛ زیرا در هر دو حالت صحیح یا غلط بودن پیشبینی ما نسبت به وضعیت آتی بازار، به دلیل اینکه تعداد بیشتری از آن دارایی را در اختیار داریم، به همان نسبت سود و زیان بیشتری هم خواهیم داشت. سرمایه گذاری صحیح و منطقی بدین معنی است که، هیچگاه تمام سرمایه خود را درگیر یک موقعیت معاملاتی خاص نکنیم و همیشه با توجه به حداکثر ریسک قابل تحمل، حجم معامله مد نظر خود را تعیین نماییم. در واقع باید با بخشی از سرمایه خود وارد بازار شده و نقاط خروج مشخصی داشته باشیم تا، قسمت کوچکی از دارایی خود را در معرض خطر قرار داده و به بقای بلند مدت ما در بازار، آسیبی وارد نشود.به منظور تبیین تأثیر حجم در ریسک و بازده ناشی از سرمایه گذاری، یک موقعیت معاملاتی زیانده را با دو معاملهگر دارای رویکرد مدیریت سرمایهای متفاوت، شبیه سازی و قیاس میکنیم.

با بررسی جزئیات جدول فوق متوجه میشویم که، سرمایه گذار «الف» هیچگونه استراتژی کنترل ریسکی نداشته و با تمام موجودی حساب خود وارد این موقعیت معاملاتی شده و در نهایت به دلیل عدم رعایت مدیریت سرمایه، حدوداً یک سوم از دارایی خود را تنها در یک معامله از دست داده است! اما در طرف مقابل، سرمایه گذار «ب» بر اساس استراتژی مدیریت ریسک شخصی، با بخش کوچکی از کل سرمایه خود وارد بازار شده و در نتیجه زیان بسیارکمتری متحمل شده است.
2.2.3 جبران ضرر و افزایش حجم معاملات :
هنگامی که درصد ریسک و حجم یک معامله را مشخص میکنیم، بهتر است به فکر جبران ضرر احتمالی نیز باشیم؛ زیرا وقوع خطا در پیشبینیها کاملاً امکان پذیر بوده و ما به عنوان یک معاملهگر، باید پس از وقوع ضرر نیز توان ادامه فعالیت و جبران زیانهای قبلی را داشته باشیم. در مورد معاملهگر «الف» کاملا روشن است که برای جبران یک ضرر ۳۰ درصدی حتی با صرف نظر از مشکلات روحی و روانی پس از وقوع زیانهای سنگین، طبق محاسبات ریاضی و مبحث افت سرمایه که در ادامه به آن اشاره خواهد شد، باید ۴۳ درصد سود کند تا به نقطه سر به سر برسد. اما به دست آوردن چنین سودی در بازار سهام، اصلاً کار آسانی نیست! کما اینکه بسیاری از معاملهگران پس از وقوع چنین وضعیتی، نوعی حالت تهاجمی نسبت به بازار گرفته و گمان میکنند، باید با معاملات متوالی و افزایش حجم، اقدام به جبران افت سرمایه خود نمایند. چنین رویکردی، قطعاً منجر به نابودی کل دارایی این افراد خواهد شد. بنابراین عدم رعایت مدیریت ریسک، وصف حال معاملهگران بازنده و غیرمنطقی است که، بعید به نظر میرسد حضور بلند مدتی در بازار مالی داشته باشند! اگر در مثال فوق نتیجه معامله سودده باشد، سود هنگفتی نصیب سرمایه گذار «الف» خواهد شد اما، همانطور که قبلاً گفتیم، نباید صرف بدست آوردن سود بیشتر، سرمایه خود را به خطر بیندازیم. در ادامه میخواهیم، یک مثال معاملاتی با جزئیات کامل و رعایت چهارچوبهای کلی مدیریت سرمایه را، برای شما ذکر کنیم.
معاملهگری بر اساس تحلیل تکنیکال کلاسیک در بورس تهران به داد و ستد سهام میپردازد. با مشاهده یک سیگنال خرید مطمئن در نمودار قیمتی شرکت فولاد مبارکه اصفهان، این شخص وارد موقعیت خرید میشود.
فرض میکنیم قیمت با شکست نقطه تلاقی سطح مقاومتی و خط روند نزولی، که یکی از بهترین سیگنالهای خرید در تحلیل نموداری میباشد، روند صعودی خود را تأیید کرده و یک موج صعودی قدرتمند در حال شکل گیری است. این فرد افق سرمایه گذاری کوتاه مدتی داشته و بازه زمانی معاملات وی، حداکثر یک ماهه است. به همین دلیل در محاسبات بازده مورد انتظار، مواردی نظیر سود نقدی، حق تقدم سهام و… را در نظر نمیگیرد. جدول زیر، جزئیات این موقعیت معاملاتی را نشان میدهد.

پس از مشخص شدن جزئیات ورود و خروج از معامله طبق نمودار سهم، حداکثر مقدار ریسک را طبق استراتژی مدیریت سرمایه معین نموده و به منظور تعیین حجم موقعیت معاملاتی مذکور، باید مقدار ریالی ضرر احتمالی را بر حاصل تفریق نقطه ورود تا حد ضرر تقسیم نماییم.
9230 = (490-425)÷ 600.000
سپس بر اساس مقدار حجم بدست آمده، بازده و بقیه جزئیات معامله مشخص خواهند شد.در نتیجه مشاهده میکنیم که، با مدیریت حجم معاملات و تعیین نقاطه خروج بهینه، به سادگی میتوان ریسک را کنترل نموده و از بروز شرایط بحرانی در فرآیند معاملهگری خود، پیش گیری کنیم.
3.3 نسبت افت سرمایه : (DRAWDOWN)
در آخرین بخش این مقاله میخواهیم به شما بگوییم که اگر اصول مدیریت سرمایه را رعایت نکنید چه اتفاقی خواهد افتاد.
مثال زیر را در نظر بگیرید و کمی به آن فکر کنید:
در نظر بگیرید که شما ۱۰۰ هزار تومان پول دارید و ۵۰ هزار تومان آنرا از دست داده اید، چند درصد از حساب خود را از دست داده اید؟
مشخص است که به سادگی جواب خواهید داد ۵۰ درصد. این سوال به اندازه کافی ساده بود تا مفهوم افت سرمایه را برایتان توضیح بدهیم. این همان موضوعی است که معامله گران به آن DRAWDOWN یا افت سرمایه می گویند.
در ادامه باید اشاره کرد که افت سرمایه یا بصورت مخفف DD ، مقدار کاهش سرمایه شخصی است که در اثر یکسری از معاملات ناموفق یا زیان ده اتفاق میفتد. بصورت نرمال از اختلاف بین سطح قبلی سرمایه قبل از ضررها و سطح فعلی بعد از ضررها بدست می آید و معمولاً تریدرها بصورت درصدی از حساب خود آنرا محاسبه می کنند.
1.3.3 خط شکست (ضرر) :
در معامله کردن، ما همیشه به دنبال یک لبه (برد) هستیم. تمام دلیلی که معامله گران سعی میکنند تا سیستم خود را گسترش دهند همین است. یک سیستم معاملاتی که ۷۰ درصد معاملات آن سودآور باشد، به نظر میرسد که بسیار مناسب باشد. ولی فقط این دلیل که سیستم شما ۷۰ درصد سودده میباشد، کافیست؟ پاسخ این است:نه لزوماً!! شما چطور می دانید که کدام ۷۰ معامله از آن ۱۰۰ معامله به سود خواهد رسید؟ جواب این است که نمی دانید!! شما می توانید تمام ۳۰ معامله اول را شکست بخورید و بعد تمام ۷۰ معامله بعدی را سود کنید، در حالی که هنوز هم %70 معاملات سیستم شما موفق بوده است. ولی باید از خودتان سوال کنید که اگر ۳۰ معامله پشت سر هم شکست بخورید آیا اصلاً هنوز در بازار حضور دارید؟
این همان دلیلی است که مدیریت سرمایه بسیار اهمیت دارد. اهمیتی ندارد که از چه سیستمی استفاده می کنید، بلکه حتماً باید حدود شکست خود را در نظر بگیرید.
افت سرمایه قسمتی از معامله کردن است و معامله گری وجود ندارد که با افت سرمایه اش دست و پنجه نرم نکرده باشد.کلید اینکه معامله گر موفقی باشید این است که نقشه معامله داشته باشید (Trading Plan) که بتواند شما را پس از این مقادیر بزرگ ضرر سرپا نگه دارد و به بازی بازگرداند. قطعاً قسمت بسیار مهمی از این نقشه معامله شما باید قوانین مدیریت سرمایه باشد. فقط درصد کوچکی از سرمایه معاملاتی خود را ریسک کنید و با این روش می توانید از لبه های شکست جان سالم به در ببرید و این ضررهای کوچک را در معاملات سودده خود جبران کنید. به یاد داشته باشید که اگر قوانین صحیح مدیریت سرمایه را تمرین کنید به معامله گری تبدیل می شوید که قطعاً در بلند مدت در بازار حضور خواهد داشت و قطعاً نتیجه معاملاتش همراه با سود می باشد.
2.3.3 هیچوقت بیشتر از ۲% در هر معامله ریسک نکنید :
چقدر باید در هر معامله ریسک کرد؟ این سوال بسیار خوبی است که قطعاً هر معامله گری در ابتدای مسیر معامله و حتی در شروع هر معامله باید از خود بپرسد. سعی کنید که ریسک تمام معاملات خودتان را به %2 از سرمایه باقیمانده (نه سرمایه اولیه) محدود کنید. ولی توجه داشته باشید که این مقدار اگر تازه وارد هستید می تواند اندکی زیاد هم باشد و اگر در ابتدای راه آموزش قرار دارید سعی کنید مدتی این مقدار را %1 از سرمایه باقیمانده حفظ کنید.
در این قسمت میخواهیم مقایسه بسیار مهمی را انجام دهیم که در یکی از موقعیتها ریسک هرمعامله %2 در نظر گرفته می شود و در موقعیت دیگر ریسک هر معامله %10 از سرمایه. شما سعی کنید که خود را در جایگاه هر دو معامله گر قرار دهید تا تفاوت وضعیت و احساسات آنها را متوجه شوید. برای هر دو نفر حسابی با ۲۰ هزار دلار سرمایه اولیه مشخص شده است و اینطور در نظر گرفته ایم که فرضاً هر دو ۲۰ معامله پشت سر هم ضررده خواهند داشت و وضعیت هر دو حساب را در انتها بررسی خواهیم کرد.

به سادگی می توانید ببینید که تفاوت بسیار زیادی بین رعایت ریسک %2 وریسک %10 در هر معامله وجود دارد. اگر در یک دام شکست افتادید و ۲۰ معامله پشت سر هم را شکست خوردید در انتها با ریسک %10 در هر معامله فقط ۳۰۰ دلار برایتان باقی می ماند که با محاسبه افت سرمایه متوجه می شویم که %85 از کل سرمایه از دست رفته است. ولی اگر به مدیریت سرمایه به روش %2 در هر معامله توجه کرده باشید در انتهای همان ۲۰ معامله ضررده هنوز حدود ۱۴ هزار دلار سرمایه باقیمانده دارید. با محاسبه افت سرمایه مشخص می شود که حدود %30 از کل سرمایه از دست رفته است.
مطمئناً آخرین چیزی که ما می خواهیم انجام دهیم این است که ۲۰ معامله پشت سر هم شکست بخوریم. ولی بیایید منطقی باشیم. به تفاوت شکست در ۵ معامله پشت سر هم در هر دو حساب نگاهی بیندازید. در حساب %2 ریسک در هر معامله هنوز حدود 5/18 هزار دلار باقیمانده است ولی در حساب %10 ریسک، حدود ۱۳ هزار دلار باقی مانده که این مقدار کمتر از عددی است که در حساب %2 ریسک و با فرض ضرر در ۲۰ معامله باقی خواهد ماند !!!
امیدواریم که نکته محاسبات و جدول بالا را متوجه شده باشید. اگر مدیریت سرمایه درستی داشته باشید حتی در صورتی که در اثر یکسری از معاملات ناموفق، افت سرمایه داشته باشید ، باز هم به مقدار کافی در حساب خود باقیمانده خواهید داشت تا بتوانید ادامه روند موفق خود را بدهید.
حالا باید سوال کرد می توانید تصور کنید که %85 از سرمایه خود را از دست بدهید؟ با یک محاسبه ساده متوجه می شوید که در ازای این %85 از سرمایه که از دست داده اید باید %566 از سرمایه ای که باقی مانده است سود به دست آورید تا به مقدار حساب اولیه خود بازگردید. باور کنید که نه شما و نه هیچکس دیگر دوست ندارد در این وضعیت قرار بگیرد. برای اینکه بهتر متوجه ماجرا بشوید برایتان در جدول زیر مقدار از دست دادن سرمایه به درصد و مقدار سود برای جبران آن را محاسبه کرده و قرار داده ایم. به این جدول لفظ باتلاق ضرر هم اتلاق می شود چون هرچه ضرر بیشتری می کنید در واقع در باتلاقی فرومیروید که راه نجات از آن سخت تر و سخت تر می شود.

در انتها به ذکر خاطره ای از یکی از معامله گران بازارهای جهانی میپردازم.
به یاد می آورم که در اوایل مسیر معامله گری در بازارهای جهانی، در کلاسی حضور داشتم و استاد آن کلاس در اولین جلسه از مبحث مدیریت سرمایه از همگی خواست که حسابی مجازی باز کنیم و ظرف ۱ ماه با شرایطی بسیار ساده نظیر همین رعایت %2 ریسک برای هر معامله و حداکثر ۵ معامله باز همزمان، سعی کنیم تا حساب را کال مارجین (سرمایه را به اتمام برسانیم) کنیم و برای اینکار ۵۰۰ دلار جایزه گذاشت تا هر کسی که زودتر حسابش را کال مارجین کرد به او تعلق بگیرد. تقریباً می توانم بگویم که همگی به سلامت عقل او شک کردیم و مطمئن بودیم که می توانیم اینکار را در خیلی کمتر از این فرصت انجام دهیم. ولی هرچه کردیم نشد. بدون تحلیل و در هر جایی که بودیم معامله ای باز می کردیم ولی ناچار بودیم که مطابق شرایط، %2 ریسک را رعایت کنیم و حداکثر ۵ معامله باز داشته باشیم. در انتهای یکماه همگی شرمنده و ناکام به نزد استاد رفتیم و داستان را تعریف کردیم و او از اهمیت مدیریت سرمایه و پایبند بودن به آن در هر شرایطی برای ما گفت و اینکه سالها قبل در اروپا وقتی این مسئله و همین تمرین را از استادشان شنیده بود او هم به عقل استادش شک کرده بود!!!
امیدواریم، مطالبی که بصورت مثال های ساده و توضیحات کافی برای شما گفته شد را به عنوان راهنمای راه در نظر بگیرید و به یاد داشته باشید که فقط اجازه دارید درصد کمی از سرمایه خود را ریسک کنید تا بتوانید در مواقعی که در دام ضرر میفتید به راحتی از آن نجات پیدا کنید. همواره به یاد داشته باشید که یک معامله گر باشید، نه یک قمار باز.
احسان زرعی، گروه تحلیلی محمدرضا فلفلانی
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.